سندروم ایمپاستر
"وای! به زودی همه متوجه می شوند که من حرفه ای نیستم. هیچ چیز بلد نیستم. هیچ کس نیستم. دروغگو ام، فریبکارم و فقط نقش بازی می کنم" یک خودگویی رایج، دردناک و خطرناک که ممکن است در ذهن ماهرترین، تحصیلکرده ترین و حرفه ای ترین افراد نیز تکرار شود! سندروم ایمپاستر. یا دغل باز.

در مورد این سندروم از پای درآورنده، تحقیقات بسیاری انجام شده است ولی هنوز جزو اصلی ترین مشکلات درونی بیشتر افراد شاغل یا آماده کار است. بله. بیشتر افراد. آنقدر زیاد که بعنوان رازی همگانی از آن یاد می کنند. در بین برخی از مشاغل و افراد با ویژگی های شخصیتی خاص، میزان این سندروم فراتر از حد قابل تحمل رفته و اجتناب از کار را موجب می شود.
در ابتدا برای اینکه بدانید تا چه حد به این سندروم دچار هستید، فایل رایگان پرسشنامه سندروم ایمپاستر کلانس را دانلود کرده و نتیجه آزمون را خودتان تفسیر نمایید و درصورت تمایل در پایین همین مقاله در قسمت نظرات، نمره خود را بنویسید.
نتایج مطالعات اولیه ای که از سندروم ایمپاستر بدست آمده است،گروههایی که بیشترین ریسک ابتلا به این سندروم را دارند به این شکل دسته بندی کرده است:
1- افرادی که موفقیتشان سریع حاصل شده است
2- اولین افراد موفق شغلی در سابقه یک خانواده یا یک نسل
3- افرادی که والدینی بسیار موفق دارند
4- افرادی که در زمینه کاری خود تک هستند
5- افرادی که به مشاغلی مشغول هستند که برای جنس آنها غیرمعمول است
6- افرادی که تنها کار می کنند.
7- افرادی که در زمینه های خلاق و ابتکاری فعالیت دارند.
8- دانش آموزان.
معمولا مخاطبین شادا کوشا در یکی از دسته های 4، 5، 6 و 7 قرار می گیرند. افراد کارآفرین خلاق، کارآفرینان تنها (سولوپرنور ها)، زنانی که در بازار رقابتی و کلیشه ی مردانه کار می کنند، صاحبان کسب و کارهای نوآورانه، افرادی که از منزل و به تنهایی کار می کنند، هنرمندان... بنابر این لازم دانستم سندروم ایمپاستر را بیشتر برایتان شرح دهم.

خصوصیات روان شناختی افراد دارای سندروم ایمپاستر چگونه است؟
اضطراب بالا و دائمی، عزت نفس پایین، ترس از شناخته شدن، درونگرایی، احساس بی کفایتی، کم حوصلگی، خودتردیدی، کمال گرایی، احساس گناه، شرم، تعارض بین حقارت و برتری طلبی، حساسیت به انتقاد، ترس از ارزیابی منفی، ترس از رو شدن دست...
پکیج خطرناکی به نظر می رسد. نه؟ همانطور که گفتم شیوع این سندروم در بین عموم افراد شاغل و آماده به کار و بخصوص گروههایی که بیان شد، بسیار بالاست. بنابراین همینجا به خودتان یادآوری کنید که اغلب همکاران و رقبایتان همین خصوصیات روانشناختی را دارند و همگی سعی بر پنهان کردن آن دارند. متاسفانه هر چقدر تلاشمان جهت پنهان سازی بیشتر شود، میزان اضطراب و احساس منفی ناشی از این سندروم بیشتر می شود. نتایج علمی نشان دادند که میان این سندروم با احساس فرسودگی شغلی نیز ارتباط مستقیم و معناداری وجود دارد. بنابر این بنظر می رسد اگر برای کاهش سندروم ایمپاستر خود اقدامی نکنیم، به زودی فرسودگی شغلی، ما را از پای در می آورد.

شاید برای دوستانی که تیپ های شخصیتی مایرز برگز را دنبال می کنند جالب باشد که بدانند نتایج پژوهشی نشان داد که تیپهای شخصیتی درونگرا، شهودی و ادراکی بیشترین احتمال دچار به این سندروم را دارند. به سازمانها پیشنهاد شده که بر اساس تیپ شخصیتی کارکنانشان برای کاهش سندروم ایمپاستر، برنامه های کاهش اضطراب در نظر بگیرند. حواستان باشد ممکن است از این دست مطالعات در مصاحبه های کاری، بعنوان عاملی برای انتخاب نیروی بهینه کار استفاده کنند و تیپ های شخصیتی با تاب آوری بالاتری را استخدام نمایند. چرا که گویا تاب آوری و سندروم ایمپاستر، رابطه عکس هم دارند.
بنظر می رسد مشکل این دسته از افراد این باشد که نمی دانند چه زمانی "متخصص" یک مسئله می شوند. چه زمانی می توان به کسی گفت حرفه ای یا غیر حرفه ای. چه زمانی کامل می شوند. (شاید اینجا بد نباشد شما را به ویدیوی "انتخاب نقطه بهینه اتمام" ارجاع دهم. ) خودگویی این افراد چنین است " اگر بتوانم، دانش، تجربه یا آموزش کافی بدست آوردم در اینصورت با کفایت و کارا خواهم شد" غافل ازینکه علم، پایان و کمالی ندارد. پس این افراد هر گز نمی توانند به کفایت و کارایی مد نظر خود برسند. (ویدیوی "هنوز کافی نیستی" را مشاهده نمایید). من شخصا به مراجعینی که به خود و مهارتهایشان در یک زمینه شغلی شک دارند، می گویم "بله قبول. معلوم است که ماهر نیستی. معلوم است که آنطوری که می خواهی بلد نیستی. معلوم است که افراد زیادی بهتر از تو هستند. اما اصلا نیازی نیست که آنقدر که در نظرت است ماهر باشی یا بلد باشی یا بهتر از دیگران باشی."
اما چگونه می توان بر سندروم ایمپاستر فائق آمد؟
1- این احساس شرم ناشی از کم بودن، بی کفایتی، نابلدی و فریبکاری را با افراد قابل اعتماد خود به اشتراک بگذارید. توجه: با توجه به اینکه این شرم، بسیار شدید و تخریب کننده است، مطمئن شوید فرد مورد نظر قابل اعتماد است و بعدها از همین نقطه ضعف شما سو استفاده نخواهد کرد. اگر در اطراف خود کسی را ندارید، با غریبه هایی که قرار نیست درآینده آنها را ببینید به اشتراک بگذارید. گاهی صحبت با غریبه ها، کم ریسک تر و راحتتر از صحبت با عزیزانیست که تاثیر زیادی در زندگی مان دارند. یا نهایتا می توانید گزارش خود را از احساس درونیتان به شکل یک فیلم ویدیویی در تلفن همراهتان ضبط کنید. مهم اینست که به این شرم درونی، صدایی بیرونی دهید.

2- از عزیزانتان برای مجادله با خودگویی این سندروم، کمک بگیرید. وقتی این حس به سراغتان می آید با یکی دو نفر از دوستان و افراد معتمد خود تماس بگیرید و چنین خواسته ای از ایشان داشته باشید: " احساس می کنم خیلی در کارم ضعیف هستم. ناکارآمد، بی کفایت و ناواردم. ممکن است شواهدی را به من نشان دهی که اینگونه نیستم؟" معمولا دوستان خوب، می دانند چگونه اعتماد به نفستان را برگردانند. یادمان باشد این تبادل انگیزشی، دو طرفه بماند. و ما هم هنگامی که دوستانمان نیاز داشتند، روحیه اشان را بالا ببریم. اما اگر کسی را نداشتید تا ارزشمندی شما را یاداوری کند، از شواهد خودتان استفاده کنید. چیزی که به آن می گویم
جعبه نظرات روحیه بخش
برای ساخت جعبه نظرات روحیه بخش، تک تک نظرات مثبتی که مخاطبینتان از کار شما ارائه داده اند را پرینت کنید و در یک جعبه قرار دهید. یا اسکرین شات گرفته و در یک فولدر مخصوص در تلفن همراه یا کامپیوتر خود ذخیره کنید. بدینترتیب، هر زمان که نیاز به یادآوری ارزش های شغلی خود داشتید، آن نظرات را برای خود مرور کنید. از تشکرهای ساده و صادقانه ای که در دایرکت اینستاگرام میگیرید، تا ایمیل های بلندبالایی که داستانی مبنی بر رضایت مشتریانتان را در بر دارد. این مسئله برای هر کسب و کاری متفاوت است اما بهرحال وجود دارد. بعنوان مثال برای یک کسب و کار خدماتی مشاوره روانشناسی، نظرات و داستان ها می تواند آنقدر بزرگ و ارزشمند باشد که اشک شوق در چشمانتان ایجاد کند و در یک کسب و کار فروش لباس، چند ایموجی قلب و مهربانی و جملات فدایت شوم، خیلی خوشگل بود باشد. بهرحال شما تک تک این کامنت ها را نگه دارید و از آن نگذرید. علاوه بر این نظرات نوشتاری، جملات مثبت و اعلام رضایتی که مشتریانتان به شکل شفاهی بیان نموده اند را بلافاصله پس از خروج آنها، یادداشت کنید و در جعبه بگذارید. یادتان باشد، هنگامیکه حس ایمپاستر غلبه می کند، حافظه مان به مرور این خوبی ها، قد نمی دهد. به حافظه خود اکتفا نکنید و حتما آنها را ثبت کنید. لازم به ذکر است، کسب و کارهایی که به تازگی شروع به کار کرده اند، ممکن است جعبه نظرات الهام بخشی نداشته باشند. اضطراب ایمپاستر قطعا در این افراد بیشتر است. به این افراد پیشنهاد می کنم، مدارک دانشگاهی، رسمی و غیر رسمی که دال بر توانایی اشان در کسب و کار جدیدشان است را جلوی چشم خود نگه دارند. بعنوان مثال اگر در یک دوره آموزشی فتوشاپ شرکت کرده بودید و اکنون شغل طراحی لوگو را برای خود انتخاب نمودید، فارغ از اینکه مدرکی به شما داده شده یا خیر، شواهدی مبنی بر گذران این دوره را جلوی چشم خود بگذارید. کارت آموزشگاه، عکسی که سر کلاس گرفتید، فیش شهریه ای که پرداخت کردید، هر چیزی که نشان دهد آن دوره را گذراندید. پس بهرحال درحدی که لازم است، شایستگی این شغل را دارید. یا اگر از طریق ویدیوهای یوتیوب، یک دوره آموزشی برنامه نویسی گذراندید بدون آنکه در کلاسی شرکت کنید، و اکنون شغل برنامه نویسی را انتخاب کرده اید، اسکرین شات آن دوره و تعداد ساعاتی که گذراندید، مدت زمانی که طول کشید آن را یاد بگیرید (شاید پنج ماه برای 20 ساعت ویدیوی آموزشی وقت گذاشتید) پرینت کرده و روی دیوار اتاق کار خود بزنید یا در فولدری مخصوص نگاه دارید.

3- هر از گاهی همه موفقیت ها و اشتباهات خود را ردیابی کنید. مسئله ی مهم مغز ما بقاست. برای بقا اول به خطر (آنچه ممکن است موجب مرگ یا آسیب به ما شود)، توجه می کنیم و بعد به حیات. بنابراین سوگیری شدید در مرور شکستها و اشتباهات خود داریم. ذهنی که به مرور شکستهایش عادت کند، و موفقیتهایش را مرور نکند، تصویری مخدوش از خود می سازد. تصویر آدمی که فقط و فقط شکست خورده است. اگر کسی در گذشته همیشه شکست خورده است، چقدر احتمال دارد در آینده موفق شود؟ پس باز دچار خطای دیگری می شویم " قرار است شکست بخوریم". حتما موفقیت های خود را هر چقدر هم کوچک است یادداشت کنید و حتی جشن بگیرید. جشن های کوچک. تشریفات ساده ولی به یاد ماندنی برای هر دستاورد شیرین. مثلا کسی که در شروع کسب و کار خود است می تواند بگوید: امروز یکی از اجناسم به فروش رفت. به مناسبت این حس خوب، از خودم یک عکس یادگاری می گیرم که این لحظه یادم بماند. یک شام عالی درست می کنم. بهترین لباسم را می پوشم. عود و شمع روشن می کنم.... سپس هر از گاهی مثلا هر سه ماه، شش ماه، یا سالی یکبار (در سالگرد شروع کسب و کار یا سال جدید یا تولد)، موفقیتها و شکستهایتان را بررسی کنید تا تصویر واقع بینانه ای از آنچه گذراندید در ذهنتان ایجاد شود. واقعیتی که از توهم یک فرد قادر مطلق و یا بی کفایت مطلق، نجاتتان می دهد و در ناحیه ی خاکستری و میانه نگهتان می دارد.
4- بیشتر روی مخاطب تمرکز کنید تا روی خودتان. یکی از آسیب هایی که مفاهیم و آموزشهای رشد فردی به انسانها می زند، جهت دهی افراطی به تمرکز افراد بر درونشان است. با توجه به نقایص مختلف و کاملا طبیعی که در هر انسانی وجود دارد، این توجه لیزری به درون، می تواند اضطرابمان را چند ده برابر آنچه لازم است افزایش دهد و مهم تر از آن اینکه، زاویه دیدمان را به دنیای بیرون از خودمان می بندد. بنابراین هنگامیکه میزان سندروم ایمپاستر در درونتان افزایش می یابد، حواستان را از درون به بیرون دهید. بجای اینکه بر خود تمرکز کنید، بر مشتری، مخاطب و نیازهای او تمرکز کنید. اینکه شما در حد معیارهای بی انتها و ابدی، کافی باشید یا نباشید مهم نیست. اینکه مخاطب چه می خواهد و شما برای رفع خواسته او تلاش کنید مهم است. نور خود را از درون به بیرون بتابانید.

5- یک جمله انگیزشی یا مانترا برای خودتان بسازید. عبارت کوچکی که در مواقع خود کم پنداری، کمکتان کند نیفتید. این جمله بسیار خصوصیست و ممکن است هرگز نخواهید آن را بلند بگویید. شاید کمی حس بدجنسی در آن باشد، شاید کمی حس رقابت، شاید کمی زیادی خودشیفته وار بنظر برسد... اهمیتی ندارد. قرار نیست آن را با کسی به اشتراک بگذارید. از بیان آن در ذهن خودتان ابایی نداشته باشید. جملاتی مثل " چطور فلانی می تواند، من نتوانم؟" "فلانی با آن بی استعدادی از عهده اش برآمده، معلوم است که برای من کاری نخواهد داشت" "همه همینگونه هستند، هیچ کس بلد نیست" "اگر من نتوانم، پس چه کسی می تواند؟" "این کارها خوراک خودم است. مثل آب خوردن از پسش بر می آیم" "چه خوب، هیجان جدید" ...
در پایان لازم به ذکر است، اگرچه در رشته روانشناسی نیز تحصیل کرده ام، اما کلیه مطالبی که در این رسانه می نویسم بعنوان یک مشاور و کوچ کسب و کار است و بهیچ عنوان به منظور درمان اختلالات روان، تلاشی انجام نمی دهم. انتظار دارم مخاطبین عزیزم، این مهم را بدانند و نوشته هایم را بهیچ وجه جایگزین مشاوره و رواندرمانی ندانند و درصورتی که نیاز به کارشناسان حوزه ذهن و روان دارند، به روانشناسان گرامی مراجعه کنند. تکنیک های جالبی برای رفع این سندروم در رواندرمانی وجود دارد که می تواند به شکل ریشه ای و اثربخش مشکل را کمرنگ کند.
امیدوارم از این مقاله، استفاده لازم را برده باشید. منتظر ملاقات شما در جلسات کوچینگ آنلاین هستم
شادا کوشا، مشاور و کوچ کسب و کارهای کوچک