احتمالا برای شما هم پیش آمده که داستانهایی از تجارب ماورایی شنیده باشید. افرادی که ادعا می کنند با جهانهای دیگر ارتباط برقرار کرده اند، صداهایی فراتر از واقعیت شنیده اند، یا نوری عظیم آنها را احاطه کرده است. در جامعه امروز، معمولا واکنش مردم به این تجارب به دو دسته افراطی تقسیم میشود:
دسته اول کسانی هستند که همه چیز را به پای بیماریهای شدیدی مثل اسکیزوفرنی، سایکوز یا جنون مینویسند و هر تجربه متفاوتی را فورا برچسب روانی میزنند.
دسته دوم اما از آن طرف بوم می افتند. آنها هرگونه توهم، رفتار آشفته یا هذیان ناشی از بیماری را گیفت، کرامت یا موهبت معنوی، باز شدن چشم سوم یا ارتباط با فرشتگان تفسیر می کنند.
اما علم روانپزشکی و روانشناسی مدرن چه میگوید؟ دکتر بروس گریسون، استاد برجسته دانشگاه ویرجینیا، در مقاله مشهور خود جملهای کلیدی دارد: گاهی اوقات یک سیگار، فقط یک سیگار است. یعنی باید یاد بگیریم هر چیزی را دقیقاً همانطور که هست ببینیم. در این مقاله میخواهم به زبان ساده با استفاده از توضیحات مقاله دکتر گریسون، مرز میان تجربه اصیل معنوی و بحران روانپریشی (سایکوز) را توضیح دهم. اما قبل از اینکه به سراغ تفاوتها برویم، باید عینک پیشداوری را برداریم و ببینیم علم چه نگاهی به این دو پدیده دارد.
- اصولا تجربه تحولآفرین معنوی یا (Spiritually Transformative Experience) چیست؟
تجربه معنوی یا تحولآفرین به حالاتی گفته میشود که در آن فرد احساس میکند از مرزهای معمول زمان و مکان فراتر رفته و پیوند عمیقی با هستی، خدا، یا یک منبع برتر برقرار کرده است. بارزترین نمونه آن، تجربههای نزدیک به مرگ (NDE) هستند. همان تجارب نه چندان نادری که قلب شخص برای چند لحظه می ایستد و پس از احیا، از دیدن نوری بینهایت، احساس آرامش مطلق، یا خروج از بدن سخن می گوید. این تجربیات معمولا کوتاه، اما به شدت عمیق هستند و مسیر زندگی فرد را برای همیشه تغییر میدهند.
- اما روانپریشی (سایکوز) چیست؟
روانپریشی یا سایکوز، تجربه یا ویژگی روحی روانی خاصی نیست. یک وضعیت پزشکی و روانپزشکی محسوب می شود. در حالت سایکوز (که میتواند بخشی از بیماری اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی شدید یا ناشی از مصرف مواد مخدر باشد)، ارتباط ذهن فرد با واقعیت موجود قطع میشود. فرد ممکن است دچار توهم (شنیدن یا دیدن چیزهایی که اصلاً وجود ندارند) یا هذیان شود (باورهای شدید و غیرمنطقی که با هیچ منطقی تغییر نمیکنند، مثل اینکه فکر کند مامور سازمانی مخفی و مهم است یا کسی مایکروویو خانهاش را کنترل میکند).

حال وقت آن است که تفاوتها را بررسی کنیم. پس باید به سه فاکتور اصلی توجه کنیم: 1- زمینه وقوع، 2- محتوای تجربه، و 3- اثرات بعدی آن.
برای اینکه دید واضحی پیدا کنید، معیارهای اصلی را خلاصه کردهام:
1. دلیل و زمان وقوع:
تجربه معنوی، معمولا در شرایط بحرانی فیزیکی (مثل تصادف، ایست قلبی یا مراقبههای بسیار عمیق) رخ میدهد. ولی روانپریشی لزوما به شرایط بیرونی ربطی ندارد و ممکن است در زندگی روزمره شروع شود.
2. وضعیت روانی قبلی:
در تجربه معنوی، فرد پیش از این تجربه، عملکردی کاملا نرمال، سالم و طبیعی داشته اما در روانپریشی معمولا سابقه بیماری روان، مصرف مواد یا آشفتگی ذهنی وجود دارد.
3. ساختار و نظم تجربه:
تجربه معنوی، بسیار منظم، الگومند، دقیق و شبیه به تجربیات دیگر افراد در فرهنگهای مختلف است. اما در روانپریشی، تجاربی آشفته، تصادفی، بینظم و کاملا شخصی میبینیم که معنای بیرونی ندارند.
4. کیفیت در حافظه:
تجارب معنوی با گذشت سالها مثل روز اول زنده، واضح و با جزئیات دقیق به یاد آورده میشوند. اما تجارب روانپریشی به مرور زمان مبهم می شوند، جزئیاتشان تغییر می کنند یا فراموش می شوند.
5. پاسخ به داروی پزشکی:
داروهای روانپزشکی هیچ تاثیری روی این تجربه های معنوی یا ماندگاریشان ندارند. اما روانپریشی با داروهای ضد روانپریشی (آنتی سایکوتیک) کنترل و کمرنگ میشوند.
اما به نظر من بهترین راه برای فهمیدن تفاوت این دو، نگاه کردن به زندگی فرد بعد از آن اتفاق یا تجربه است:
در تجربیات معنوی فرد بعد از آن اتفاق، معمولا انسان بهتری میشود (البته گاهی نه به سرعت. مدت زمانی طول می کشد تا تجربه یکپارچه شود). ترسش از مرگ کم می شود، شادی و آرامش درونی اش بیشتر میشود، کمتر خودخواه است، تمایل به رفتارهای انساندوستانه پیدا می کند و روابط عاطفی و شغلی خود را به بهترین شکل حفظ می کند. در صورتی که در روانپریشی و سایکوز، زندگی فرد بعد از تجارب سایکوتیک، دچار فروپاشی می شود. او نمیتواند شغل خود را حفظ کند، ارتباطش با خانواده و دوستان قطع میشود، مدام دچار ترس، اضطراب و پارانویا (سوءظن شدید) است و عملکرد روزمره اش به شدت افت میکند.
- حالا که تفاوتهای علمی را متوجه شدیم، چطور میتوانیم این دانش را در مواجهه با خودمان یا اطرافیانمان به کار بگیریم؟
تکنیک سنجش عملکرد روزانه
اگر خودتان یا یکی از نزدیکانتان تجربهای عجیب داشته است، از خود بپرسید: آیا این تجربه، کیفیت زندگی، شغل و روابط او را بهتر کرده یا آشفته تر؟
اگر فرد ساعتها درباره مسائل ماورایی صحبت می کند اما نمیتواند کارهای اولیه شخصیاش را انجام دهد، با دیگران مدام پرخاشگری میکند یا احساس خطر و ناامنی مداوم دارد، این یک نشانه جدی از سایکوز است، نه ارتقای معنوی.
تکنیک راستیآزمایی ادراک
در تجربیات معنوی (مثل خروج از بدن در تجربه نزدیک به مرگ)، فرد چیزهایی را گزارش میدهد که بعدا پزشکان میتوانند آن را تایید کنند (مثلاً میگوید وقتی بیهوش بودم فلان ابزار از دست پرستار افتاد).
اما در سایکوز، ادراکات کاملاً در دنیای ذهنی فرد جریان دارند و هیچ ارتباطی با محیط فیزیکی اطراف ندارند. مثلاً فرد اصرار دارد که تلویزیون دارد مستقیماً با او صحبت میکند، در حالی که تلویزیون یک برنامه آشپزی معمولی پخش میکند.
در تجربیات معنوی فرد متوجه است که آنچه تجربه می کند خارج از دنیای واقعیت رخ می دهد و حواس پنجگانه معمولی قادر به درک آن نیست. می داند تجربه ای عجیب است و قضاوت اجتماعی اش مختل نشده. یعنی از دیگران انتظار ندارد همان تجربه را داشته باشند و به دیگران حق می دهد اگر تجربه اش را نفهمند. اما در روانپریشی، فرد مطمئن است این اتفاق در دنیای واقعی در حال وقوع است.
نکته مهم: اگر کسی خلاق است، خوابهای واضح میبیند یا اهل معنویت است، فوراً به او برچسب اسکیزوفرنی نزنید. شلوغ کردن ذهن با برچسبهای روانی، خلاقیت و آرامش را نابود میکند. از طرف دیگر، اگر کسی نشانههای افت عملکرد، انزوا و هذیان دارد، با گفتن جملاتی مثل اینها نشانههای بیداری روحی است زمان طلایی درمان پزشکی او را نسوزانید. ما انسانها موجودات پیچیده ای هستیم. هم بعد روانی و مغزی داریم و هم بعد روحی و معنوی. احترام به تجربیات اصیل معنوی به این معنا نیست که چشم خود را روی بیماریهای روان پزشکی ببندیم، از طرفی دیگر تجربیات عمیق روحی را مسخره نکنیم و دست کم نگیریم. حتی علم روانشناسی مدرن هم برای این تجارب معیارهای مشخصی دارد. تشخیص دقیق این مرزها در نهایت بر عهده متخصصان سلامت روان و روانپزشکانیست که با تجارب معنوی هم آشنایی دارند. با بالا بردن آگاهی خود، یاد بگیریم که نه با برچسب زدنهای بیجا به تجربیات معنوی آسیب بزنیم و نه با نادیده گرفتن علائم سایکوز، مانع از درمان به موقع عزیزانمان شویم...
امیدوارم این نوشته برایتان راهگشا بوده باشد. سپاس از وقتی که اختصاص دادید. اگر نیاز به مشاوره تخصصی آنلاین و تلفنی در این زمینه داشتید در خدمتتان هستم. تعیین وقت کنید.